غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

193

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

او را بديد و بشناخت و اسير كرد . بابك براى آزادى خود مالى گزاف پيشنهاد كرد ولى سهل نپذيرفت و پس از آنكه چند تن از مردم ارمن در برابر چشم او با مادر و خواهر و زنش عمل قبيح انجام دادند او را نزد افشين فرستاد . آن ملعون نيز با كسانى كه با زن و فرزندشان به اسارت او در مىآمدند چنين مىكرد . افشين بابك را نزد معتصم فرستاد كه در سرّ من رأى [ : سامرّاء ] بود . فرمان داد تا جلاد بيامد ، سپس گفت تا دستها و پاهايش را ببريد و او بيفتاد . سپس سرش را بريد و شكمش را دريد . معتصم سرش را به خراسان فرستاد و تنش را در سامراء بياويخت . در سال 223 تئوفيلوس پسر ميخائيل پادشاه روم به بلاد اسلام لشكر آورد . و به زبطره رسيد در آنجا مردان را كشت و زنان و كودكان را اسير كرد . همچنين به ملطيه و ديگر شهرها حمله برد . زنان مسلمان را اسير مىكرد و مردانشان را كه به دست او مىافتادند كور مىكرد و گوشها و بينيشان را مىبريد . چون اين خبر به معتصم رسيد بر او گران آمد و به بلاد روم لشكر كشيد و عموريه را فتح كرد و سى هزار تن را كشت و سىهزار تن را به اسارت گرفت . معتصم در سال 225 با افشين رفتار ديگرگون كرد ، زيرا او با مازيار ، اسپهبد طبرستان ، مكاتبه كرده بود و خلاف و عصيان عليه معتصم را در چشم او بياراسته بود . افشين مىخواست بار ديگر پادشاهى را به ايرانيان بازگرداند . معتصم افشين را بكشت و پيكر او را رو به روى پيكر بابك بر دار كرد . چون جامه از تنش دور كردند ختنه ناشده‌اش يافتند . و از خانه‌اش چند بت بيرون آوردند و همه را بسوختند . در سال 227 معتصم ابو اسحاق بمرد ، در روز پنجشنبهء هجدهم ربيع الاول . از او هشت پسر و هشت دختر بر جاى ماند . مدت خلافتش هشت سال و هشت ماه بود و مدت عمرش چهل و هفت سال . گويند روزى بارانى ، معتصم از لشكر جدا افتاده بود و تنها مىرفت . پير مردى خاركش را ديد كه خرش در گل افتاده و او حيران ايستاده بود . معتصم از اسب پياده شد تا خر را از گل بيرون كشد . پيرمرد گفت : اى جوان پدر و مادرم فدايت باد جامهء خود را تباه مكن . معتصم گفت غم مدار . سپس خر را بر پاى داشت و پشتهء خار بر